نابغه
باز موتور چانۀ خانم خرسه گرم شده بود و یک لحظه هم به آن استراحت نمی داد! خانم بزی که بی میل ایستاده بود و به وراجی های زن همسایه گوش می داد گهگاهی لبخند کجی می زد. در همین موقع صدای زنگ تلفن آمد، خانم بزی راضی بود و در دل، نفس آسوده ای کشید. با همسایه سرسری خداحافظی کرد و جفت در را بست... ادامه
برچسب:
نویسنده: یلدا کوشکی