اللهم ارزقنا کربلا - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 10:10
دلنوشتهسالهاست که عاشقت هستم...یک عشق آتشین...یک عشق واقعی...آنقدر عاشق که در خواب و بیداری وجودت را حس می کنم،دلتنگت هستم...کاش می شد خاک زیر پایت شومو مانند ابر بهار اشک بریزم،و تو،ای مهربانم دلداری ام دهیو با محبتت اشک هایم را پاک کنی.هر شب که میخوابم،در عالم رویا،میبینم که پیشت هستم،در محضر تو ا...
سال نو، با هدفی نو.... - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 22:31
سال نو مبارک
داستان کوتاه (حکم) - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 13:38
حکم قاضی، چکش را چند بار روی میزش کوبید و جلسه را رسمی کرد. زن و مرد در یک ردیف، روبروی میز قاضی نشسته بودند. زن با عصبانیت رویش را از شوهرش برمی گرداند و جوری خود را از او دور می کرد، اما مرد سعی می
ای شهدا... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 13:38
ای   شهدا   مــرا میهمان ِسفـره ی مهربانی ِخود کنید ! دلـم گرفته از آشــوب ِشهر ... اینجا ، آدمها غریبه اند با اخلاص و صفا و گذشت .. دلم یک جـُــرعه سادگی میخواهد ...شادی روح تمام شهدا صلوات
رمضان کریـــــــم - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 13:38
پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «انما سمی ال  رمضان   لانه یرمض الذنوب؛ ماه رمضان به این نام خوانده شده است، زیرا گناهان را می سوزاند.» پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان
داستان کوتاه (نابغه) - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 13:38
  نابغه   باز موتور چانۀ خانم خرسه گرم شده بود و یک لحظه هم به آن استراحت نمی داد! خانم بزی که بی میل ایستاده بود و به وراجی های زن همسایه گوش می داد گهگاهی لبخند کجی می زد. در همین موقع صدای زنگ تلفن آ
اللهم ارزقنا کـــــــــربلا - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 13:38
دلنوشته سالهاست که عاشقت هستم...یک عشق آتشین...یک عشق واقعی...آنقدر عاشق که در خواب و بیداری وجودت را حس می کنم،دلتنگت هستم...کاش می شد خاک زیر پایت شومو مانند ابر بهار اشک بریزم،و تو،ای مهربانم دلدا
سال جدید - تاریخ: 1397/2/11 ساعت: 14:24
چقدر زیباستوقتی خدا 365 صفحه سفید رابرامون باز میکنه و میگه بنویس و بسازهر آنچه را که میخواهیامیدوارمزیبا بنویسیم و زیبا بسازیمهر آنچه که لیاقتش را داریمسلام به دوستان بزرگوارسال نوتون مبارک، انشاالله تعطیلات بهتون خوش گذشته باشد...از اینکه در کامنت های زیباتون تبریک سال نو گفتید سپاسگذارم و از اینک...
دلنوشته - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
حسین فریاد میزند:«هل من ناصر ینصرنی»؟و من در حالی که نمازم قضا شده است میگویم:لبیک یا حسین(ع)!لبیک...حسین نگاه میکند لبخندی میزند و به سمت دشمن تاخت میکند،و من باز میگویم:لبیک یا حسین(ع)!لبیک...حسین شمشیر میخورد،من سر مادرم داد میزنم و میگویم:لبیک یا حسین(ع)!لبیک...حسین سنگ میخورد،من در مجلس غیبت می...
یک داستانک اما واقعی (یا اباصالح المهدی) - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
تشرفشب بود و تاريك. ستارهها در دل آسمان ميدرخشيدند. دل علامه هم روشن بود. شب جمعهاي ديگر بود و او هم چون هميشه يكه و تنها در دل بيابان به شوق زيارت مولايش حسين (عليهالسلام) ميرفت. مبهوت آسمان بود و عظمت پروردگارش. نفهميد غريبه پياده كي و چطور همراهش شد! به خود كه آمد ديد دارد با او از هر دري ميگويد....
داستان کوتاه (جیب مردم) - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
"جیب مردم" از همون بچگی، شر بودم، هرجا که دعوا و کتک کاری بود امکان نداشت من اونجا پیدام نباشه. اون موقعها هم می دونستم که هیچ گوهی نمی شم! ننه و بابام خیلی حرصمو می خوردن همش زیر گوشم فک می زدن" اکبر، یکم آدم شو! بچسب به درسو مشقت، پس فردا پشیمون میشیا که اینقدر ول گشتی..." ولی گوشم پی این حرفا نبو...
کربلا آرزو هاست - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:53
آقا_جانآخرش یک روز خواب خوبِ منּ همـ تعبیر میشوداینּ که منּ باشم و سرگردانے در بین الحرمینּاین که منּ باشمـ و یک پرچمـ سرخ کربلایت_آرزوست حـسـیـن جـان ابـرویـم را بـخر میخوام اربعین از نجف پیاده بیام کربلا اربعین نبری کرب و بلایم آبرویم در خطر است آبروی دو عالم موضوعات مرتبط: اشعار و جملات دلنشین (2...
داستان کوتاه (زیر پوست شهر) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:13
زیر پوست شهر از تمام حرکاتش استرس و ترس می بارید، نوک کفش پاشنه بلندش را دائم روی کف موزایک ضرب می زد و صدای تق تقش را بلند می کرد. زنی که کنارش نشسته بود در حالی که با ناخن های لاک زده اش بازی می کرد، با بی حوصله گی گفت: « وای سرم رفت حدیث! چته تو؟ اینقدر صدا نده!...» اینبار حدیث به لبان پوسته پوست...
پیام تبریک - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:13
مرغ دلم راهی قم میشوددر حرم امن تو گم میشودعمه سادات سلام علیکروح عبادات سلام علیک تولد حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر مبارک باد موضوعات مرتبط: اشعار و جملات دلنشین
ضرب المثل - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:13
آش_نخورده_و_دهان_سوخته در زمانهاي گذشته، مردي در بازارچه شهر حجره پارچه فروشی داشت و شاگرد او پسر خوب وليكن كمي خجالتي بود.روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرد.قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود.پسرك در دكان را بست و دنبال دكتر رفت . ...
بدون شرح... - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 4:18
تا خدا هست دلت تنها نیستاسیر لطف خدا باش که بی خدا زندگی هرگز زیبا نیست...دوستان عزیز این وبلاگ تقدیم میشه به خالق تمام هستی خدای عزیز..خداونداخداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستممبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها رامبادا گم کنم اهداف زیبا رامبادا جا بمانم از قطار موهبت هایتمرا تنها تو نگذاریک
داستان کوتاه (صندلی چرخدار) - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 4:18
صندلی چرخدار لپم را زبان زدم و یکی در میان سبیل درازم را قیچی می کردم. وقتی کارم تمام شد به تصویر خودم در آینه لبخندی از سر رضایت زدم و تابی به سبیل بلندم دادم. نگاهی به عقربۀ ساعت دیواری انداختم، ساعت 4:30 بود. با خودم گفتم: « ای بابا، قرار بود ساعت 4 بیاد! عجب آدمای بدقولی پیدا میشن...» برای گذران
عید شعبانیه... - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 4:18
ميلاد گل رسول و زهرا و علي استزيرا که جهان خجسته زين نور جلي استما را دگر از روز جزا بيمي نيستچون بر دل ما عشق حسين بن علي است امشب شب میلاد علمدارحسین استمیـلاد علمــدار وفادار حسیـــن اسـت گـر بــود علـی محــرم اسـرار محـمـدعباس علی محرم اسرار حسین است امام العابدین خوش آمد سیدالساجدین خوش آ
داستان کوتاه (مستاجر) - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 4:18
مستاجر گرفتاری پشت سرهم، مسخره بازی که نیست! از یه طرف پول آب، برق، گاز و از طرف دیگه هم باید جهیزیۀ دخترامو جفت و جور کنم، زنم هم چشمش به دستمه! خدا نکنه دست خالی بیام خونه، یه قشقرقی راه میندازه که بیا و ببین! زن و بچه که قربونش برم حالیشون نیست این پولا از کدوم قبرستونی میاد؟ فقط هم چشمی میکنن! ک
نیمه شعبان... - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 4:18
تا خدا هست دلت تنها نیستاسیر لطف خدا باش که بی خدا زندگی هرگز زیبا نیست...دوستان عزیز این وبلاگ تقدیم میشه به خالق تمام هستی خدای عزیز..خداونداخداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستممبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها رامبادا گم کنم اهداف زیبا رامبادا جا بمانم از قطار موهبت هایتمرا تنها تو نگذاریک