
حکم قاضی، چکش را چند بار روی میزش کوبید و جلسه را رسمی کرد. زن و مرد در یک ردیف، روبروی میز قاضی نشسته بودند. زن با عصبانیت رویش را از شوهرش برمی گرداند و جوری خود را از او دور می کرد، اما مرد سعی می ...
ادامه مطلب
نابغه باز موتور چانۀ خانم خرسه گرم شده بود و یک لحظه هم به آن استراحت نمی داد! خانم بزی که بی میل ایستاده بود و به وراجی های زن همسایه گوش می داد گهگاهی لبخند کجی می زد. در همین موقع صدای زنگ تلفن آ...
ادامه مطلب
"جیب مردم" از همون بچگی، شر بودم، هرجا که دعوا و کتک کاری بود امکان نداشت من اونجا پیدام نباشه. اون موقعها هم می دونستم که هیچ گوهی نمی شم! ننه و بابام خیلی حرصمو می خوردن همش زیر گوشم فک می زدن" اکبر، یکم آدم شو! بچسب به درسو مشقت، پس فردا پشیمون میشیا که اینقدر ول گشتی..." ولی گوشم پی این حرفا نبود. 5 یا6 سالی مکتب رفتم بعدش کتابو دفتر رو بوسیدمو گذاشتم لب تاقچه! درس خوندن به چه دردم می خورد، باس سرم می انداختم پایین مثل خر درس می خوندم، آخرشم باس از معلما کف دستی می خوردم! ول کن بابا، کی حال درس و مشقو داره. خلاصه چند نفر مثل خودم بیکار و بی عار دورم جمع شدن توی کوچه ول می گشتیم، قمار می کردم و مست و تلوخوران شبا می کپیدم خونه. هر چی نصیحت می کردن برام خط و نشون می کشیدن که اِل میکنیمو بِ...
ادامه مطلب
زیر پوست شهر از تمام حرکاتش استرس و ترس می بارید، نوک کفش پاشنه بلندش را دائم روی کف موزایک ضرب می زد و صدای تق تقش را بلند می کرد. زنی که کنارش نشسته بود در حالی که با ناخن های لاک زده اش بازی می کرد، با بی حوصله گی گفت: « وای سرم رفت حدیث! چته تو؟ اینقدر صدا نده!...» اینبار حدیث به لبان پوسته پوسته شده اش گیر داد! اینقدر لبانش را جویید که قرمزی اش نمایان تر شد، در همان حال چینی بر پیشانی اش داد...
ادامه مطلب
صندلی چرخدار لپم را زبان زدم و یکی در میان سبیل درازم را قیچی می کردم. وقتی کارم تمام شد به تصویر خودم در آینه لبخندی از سر رضایت زدم و تابی به سبیل بلندم دادم. نگاهی به عقربۀ ساعت دیواری انداختم، ساعت 4:30 بود. با خودم گفتم: « ای بابا، قرار بود ساعت 4 بیاد! عجب آدمای بدقولی پیدا میشن...» برای گذران...
ادامه مطلب
مستاجر گرفتاری پشت سرهم، مسخره بازی که نیست! از یه طرف پول آب، برق، گاز و از طرف دیگه هم باید جهیزیۀ دخترامو جفت و جور کنم، زنم هم چشمش به دستمه! خدا نکنه دست خالی بیام خونه، یه قشقرقی راه میندازه که بیا و ببین! زن و بچه که قربونش برم حالیشون نیست این پولا از کدوم قبرستونی میاد؟ فقط هم چشمی میکنن! ک...
ادامه مطلب